تبليغاتX
جمعه نویس Image hosting by TinyPic
سلام

راستش همین نوشتن کلمه ی  سلام کافیه تا دوباره اون حس زنده بشه.

حس خوب نوشتن.

معامله ی  تفکر.

معادله ی  من

با هرچی که ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 1:6  توسط حافظ_گیلان  | 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید.

۲۱ سال گذشت.

از آغاز ...

 

(شعر از فیلم مکس)

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 15:35  توسط حافظ_گیلان  | 

درونم، لبریز است از احساسات پیچیده.

ذهنم، مملو است از افکار درهم.

اما دستانم،

پر است از یاس هایی که برای تو دستچین کرده ام.

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 3:20  توسط حافظ_گیلان  | 

جوانی سیگار می کشد؛ تا بزرگ شود.

وپبرمردی...

تا به جوانی برگردد.

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 3:18  توسط حافظ_گیلان  | 

 

سوز سرد، حتی قلمم را خشکانده.

صدای سقوط آب به درون حوضچه، به گوشم می رسد.

آسمان سیاه را ابرهای خاکستری در برگرفته اند.

همچنان نگاه می کنم.

روبه رویم تندیس هایی از بزرگان گیلان قرار دارد.

کاجی انبوه در کنار درختی لخت قد برافراشته.

و نوری زرد پارک را پوشانده. 

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 4:47  توسط حافظ_گیلان  | 

 

"همه شیفته و سرمست

تو رویا مونده دربست

چه خوابها که ندیدیم

برادر خاطرت هست؟"

                                    "زویا زاکاریان"

+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 4:41  توسط حافظ_گیلان  | 

دستانت را در دست می گیرم...

آه به این زودی بهار آمد؟

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1384ساعت 4:50  توسط حافظ_گیلان  | 

 شب های روشن به چشمم نمیاد.

به گوشم نمیرسه.

بلکه تمام من رو در بر می گیره.

 

"با تو این همون شهری نیست که من می شناسم.

جاهایی میرم که هیچوقت نرفتم.

از رازهایی حرف می زنم که هیجوقت با کسی نگفتم.

با تو جاهایی رو می شناسم که پیشتر نمی شناختم.

وجاهایی رو که می شناختم، بهتر."

 

                                   

                             نقل از فیلم  "شب های روشن"

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1384ساعت 3:55  توسط حافظ_گیلان  | 

 

عجیبه .

خیلی عجیب.

چند لحظه بیشتر طول نکشید.

سردرد ، آشفتگی ، اضطراب ، ذهنم رو تسخیر کرده بود.

اما انتخاب موسیقی دلخواه و ورود تنها چند نت به اعماق روحم ، منو تبدیل به آدم دیگری کرد.

گاهی شک می کنم...

آیا عجایب هفتگانه ، همین هفت نت موسیقی هستن؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 2:37  توسط حافظ_گیلان  | 

به پرواز در می آیم.

زمان را می شکنم وکیلومترها دور می شوم.

چه سفری خواهد بود...

 

آماده رفتن می شوم.

همه چیز را بر می دارم.

حافظه ام را در جیب بغلم می گذارم تا در دسترس باشد.

و عقایدم را در جوهر دان خودنویسم می ریزم.

وجدانم را چون چراغی در دست می گیرم.

و احساس را به شکل دو بال بر پشتم می آویزم.

 

به پرواز در می آیم.

زمان را می شکنم وکیلومترها دور می شوم.

چه سفری خواهد بود...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 2:26  توسط حافظ_گیلان  |