به یاد همه شهدای جنبش سبز
Em A D
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
D G Em
خوشحال نمیشه با نمره بیست
Em A D
دیپلم گرفته سربازی رفته
D G Em
دنبال کاره هفته به هفته
ِِِِِِ
D Em D
مادرش قرض داره ته برج دائم کم میاره
َ
A ٍEm
رخت میشوره بند میندازه
A Em A
غم داره بی اندازه با بدو خوب میسازه
G Em A D
تنها دلش میخواد علی بازبشه کلاس اولی
A D G
وای وای وای
D G A
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
D G D
دنیاش قد اون کوچه باریک نیست
Em A D
دستاش خالیه دلش پر درده
D G Em
داره دنبال چاره می گرده
D Em D
هی کتاب می خونه تواینترنت سرگردونه
َ
Em A ٍEm
دائم فیلتر میشکونه میخونه ومیدونه
A Em
اینجا متل زندونه
G Em A D
دلش میخواد جادو بشه بازعلی کوچولو بشه
A D G
وای وای وای
D G A
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
D G D
سرراهشه یه تابلوی ایست
Em A D
یه دانشجوی ستاره داره
D G Em
دست از رویاهاش برنمیداره
D Em D
باباش توزندونه علی با مردم تو میدونه
َ
Em A ٍEm
یه سرودو می خونه سراومد زمستونه
A Em
پیرهنش غرق خونه
G Em A D
تموم میشه کارعلی تودل یه گورجعلی
A D G
وای وای وای
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 6:30  توسط حافظ_گیلان
|
سلام
راستش همین نوشتن کلمه ی سلام کافیه تا دوباره اون حس زنده بشه.
حس خوب نوشتن.
معامله ی تفکر.
معادله ی من
با هرچی که ...
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:6  توسط حافظ_گیلان
|
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید.
۲۱ سال گذشت.
از آغاز ...
(شعر از فیلم مکس)
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 15:35  توسط حافظ_گیلان
|
درونم، لبریز است از احساسات پیچیده.
ذهنم، مملو است از افکار درهم.
اما دستانم،
پر است از یاس هایی که برای تو دستچین کرده ام.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 3:20  توسط حافظ_گیلان
|
جوانی سیگار می کشد؛ تا بزرگ شود.
وپبرمردی...
تا به جوانی برگردد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 3:18  توسط حافظ_گیلان
|
سوز سرد، حتی قلمم را خشکانده.
صدای سقوط آب به درون حوضچه، به گوشم می رسد.
آسمان سیاه را ابرهای خاکستری در برگرفته اند.
همچنان نگاه می کنم.
روبه رویم تندیس هایی از بزرگان گیلان قرار دارد.
کاجی انبوه در کنار درختی لخت قد برافراشته.
و نوری زرد پارک را پوشانده.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 4:47  توسط حافظ_گیلان
|


"همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟"
"زویا زاکاریان"
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 4:41  توسط حافظ_گیلان
|
دستانت را در دست می گیرم...
آه به این زودی بهار آمد؟
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 4:50  توسط حافظ_گیلان
|
شب های روشن به چشمم نمیاد.
به گوشم نمیرسه.
بلکه تمام من رو در بر می گیره.
"با تو این همون شهری نیست که من می شناسم.
جاهایی میرم که هیچوقت نرفتم.
از رازهایی حرف می زنم که هیجوقت با کسی نگفتم.
با تو جاهایی رو می شناسم که پیشتر نمی شناختم.
وجاهایی رو که می شناختم، بهتر."
نقل از فیلم "شب های روشن"

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 3:55  توسط حافظ_گیلان
|
عجیبه .
خیلی عجیب.
چند لحظه بیشتر طول نکشید.
سردرد ، آشفتگی ، اضطراب ، ذهنم رو تسخیر کرده بود.
اما انتخاب موسیقی دلخواه و ورود تنها چند نت به اعماق روحم ، منو تبدیل به آدم دیگری کرد.
گاهی شک می کنم...
آیا عجایب هفتگانه ، همین هفت نت موسیقی هستن؟
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 2:37  توسط حافظ_گیلان
|